
این روزها در سالن اصلی تئاتر شهر نمایش "کلبه ی عمو تم" به کارگردانی، نویسندگی، طراحی صحنه، طراحی نور و طراحی لباس بهروز غریب پور در حال اجراست. یک نمایش بر اساس اقتباسی از رمان مشهور "هریت بیچر استو". ابتدا درباره ی نمایشنامه ی آن درنگی میکنیم. متن این نمایش به هر حال متنی اقتباسی است و طبعا میباید از اقتضائات اقتباس تبعیت کند. پیش از این اقتباس نمایشی دیگری هم در امریکا از این رمان شده است، علاوه بر این که اقتباس آشنای دیگر در ایران، فیلم سینمایی "کلبه ی عمو تم" بوده است که برای مخاطبان نمایش آشناست. اقتباس غریب پور از این رمان اقتباس خوبی نیست. اینکه کارگردانان با وجود نمایشنامه نویسان زبده و زبردست اصرار داشته باشند که متن نمایش را نیز خودشان بنویسند در این مدت بعضا به عادت رذیله ای بدل شده است. دو اقتباس "منیژه محامدی" از "سووشون" و "کوری" را فراموش نکرده ایم.
شکل دیالوگ نویسی غریب پور فاقد خصلت دراماتیک است علاوه بر اینکه روان نیست. غالبا دیالوگها از محاوره دور شده اند و خصلتی ادبی پیدا کرده اند که با توجه به فضای نمایش مثل دست اندازی برای برقراری ارتباط با مخاطب و برای روانی بازیها عمل میکند. برخی از خطوط داستانی رمان تا نیمه اقتباس شده در میان راه رها شده اند و شخصیتها –به خصوص شخصیتهای منفی داستان- بعد پیدا نکرده اند.
با وجود کاستیهای متن نباید از حق گذشت که غریب پور در طراحی صحنه و نور سنگ تمام گذاشته است. استفاده از بریده های چوب که دیواری بلند را در انتهای صحنه و دو بال راست و چپ آن میسازد و نیز استفاده از تعداد زیادی گاری که در صحنه میآیند و میروند فضای اجرایی مناسبی را برای ایده های کارگردان به وجود آورده است. یک سکو در میانه ی صحنه که از طریق دو قاب چوبی سفید مشخص میشود در تضاد با رنگ عمومی سیاه –و بعضا قرمز- محتوای ضدنژادپرستانه ی اثر را انتقال میدهد. دو صلیب به اندازه ی قامت متوسط انسان در دو سو به رنگ سیاه که در زمینه ی سیاه گویی به عمد استتار شده اند. و نیز در انتهای مقابل، دری چوبی برای رفت و آمد و نیز در حکم در کلبه ی عمو تم.
مهمتر از اینها استفاده ی غریب پور از دو بال چپ و راست در دو طرف تماشاگران است که یکی از راههای ورود و خروج بازیگران را شکل میدهد. گاریها از این دو بال میآیند و میروند و برده های پنبه چین در صحنه هایی که نیاز به گاریها نیست در دو خط متقارن روی بالها مینشینند و پنبه ها را درون سبدها رشته رشته میکنند. پنبه و چوب درونمایه ی اصلی طراحی صحنه است که با توجه به آتش سوزی پایان ماجرا هر دو نمادی از آسیب پذیری نظام برده داری است.
بازیها چندان چنگی به دل نمیزند مگر بازی "نسیم ادبی" در نقش کیسی –که از نیمه ی نمایش ظاهر میشود- و "منوچهر علیپور" در نقش ویلسون –که به ویژه جنس صدای رسایی که دارد بازی اش را تکمیل میکند. در بعضی مقاطع میزانسنها نیندیشیده است و بازیگران گویی به صرف فرامین کارگردان در خطوطی از پیش تعیین شده حرکت میکنند.
این نمایش نشان میدهد که غریب پور استادی بی بدیلی در شناخت نحوه ی تاثیر عناصر اجرایی بر تماشاگر دارد و این افسوس در نهایت میماند که چرا نگارش نمایشنامه را به شخص دیگری واگذار نکرده است. انتخاب موسیقی سیاهان آمریکا در لابلای صحنه ها درست و بجاست و در صحنه ی پایانی غریب پور تماشاگر را به یک تجربه ی مجازی از جنبشی اجتماعی با محوریت یک زن دعوت میکند. تیزهوشی غریب پور در حرکت معکوس میان پیام آشکار متن و تجربه ای که از اجرای صحنه ی پایانی به تماشاگر القا میکند نکته ی جالب دیگری است که نباید از آن گذشت.
نگاهی به نمایش "کلبه عموتم" نوشته و کار بهروز غریبپور / رحیم عبدالرحیم زاده
نسیم ادبی: امیدوارم نمایش "کلبه ی عمو تم" در سالنهای دیگر هم اجرا شود
معاون فرهنگسرای بهمن: تمام تلاش خود را برای استقبال مخاطبان از نمایش "کلبه عموتم" انجام دادهایم