تبليغاتX
خُوَرنَق
 

منبع: فصل‌نامه‌ي فرهنگ و زندگي، زيرنظر: جلال ستاري، احمد محمدي، احمد ميرعلايي، ناصر نيــّرمحمدي، هوشنگ وزيري، شماره‌ي 16، ويژه‌ي فرهنگ و خانواده، پاييز 1353، ص 134-127.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 15:17 توسط ابوذر کریمی |

                                          یوجین اونیل

این روزها نمایش "سیر روز در شب" نوشته ی یوجین اونیل و به کارگردانی اکبر زنجانپور در سالن چهارسوی تئاتر شهر تهران روی صحنه است. در این اجرا اکبر زنجانپور (جیمز تایرون)، گلچهره سجادیه (مری تایرون)، سامان دارابی (ادموند تایرون)، علی تاجمیر (جیمز تایرون) و فرناز جهانسوز (کاتلین) ایفای نقش میکنند. طراح لباس ادنا زینلیان، طراح صحنه منوچهر شجاع و آهنگساز این کار کیوان میرهادی است.
"سیر روز در شب" یا "سیر طولانی روز در شب" به تعبیری شخصی ترین نمایشنامه ی یوجین اونیل -نمایشنامه نویس ایرلندی الاصل امریکایی- است، با شرح صحنه های مفصلی که گاه در توصیف وضعیتها به داستان پهلو می زند و فضایی ناتورالیستی و درونمایه ای از یک بیماری موروثی. (مشابه آنچه در "اشباح" ایبسن هست) ماجرای این نمایشنامه یک روز کسالتبار یک خانواده ی ایرلندی در امریکاست. خانواده ای که نسل اول و دوم مهاجران ایرلندی اند. پدر خانواده خاطره ی ایرلند را با خود دارد اما دو پسر خانواده کم و بیش در محیط امریکایی پرورده شده اند. نکته ی دیگر این است که این درام، درام کنش محور نیست و سراسر درام، چالش میان شخصیتهای پرگره و در هم پیچیده ای است که در ارتباط با هم و  با دیگران به دشواری برخورده اند. مانند نگاهی از سوراخ کلید به زندگی منزوی یک خانواده ی ایرلندی-امریکایی.


                          تصویری از یک اجرای قدیمی این نمایشنامه در امریکا

هر کس که این نمایشنامه را خوانده باشد و بعد اجرای "اکبر زنجانپور" را دیده باشد کم و بیش در می یابد که آن اجرا ربطی به متن اونیل ندارد. این البته می تواند خوب باشد وقتی که کارگردان به تحلیل تازه ای از متن رسیده است و قرائتی را جز قرائت نویسنده به صحنه ببرد. اما دریغ از اندکی مفاهمه میان متن و کارگردان. خانواده ی چهارنفره ی نمایش در واقع در اجرای زنجانپور یک خانواده ی خوش و خرم و بی دغدغه اند. مادر خانواده که معتاد به تزریق مورفین است در نیمه ی دوم نمایش -بعد از تزریق دو یا سه آمپول مورفین- در وسط صحنه حاضر می شود و کاملا هشیار از خاطرات جوانی اش می گوید. گیرم گلچهره ی سجادیه درکی از یک معتاد تزریقی مورفین نداشته است، کارگردان چرا به او تذکری نداده است؟
طراحی صحنه و لباس اساسا با مضمون و فضای نمایش بی ارتباط است. در خانه ای که از سوی مادر معتاد خانواده "دلمرده" توصیف می شود، لوسترهایی با لاله های قرمز رنگ آویخته شده است و رنگ عمومی شیری و کرم در طراحی صحنه ی آن به کار رفته است. لته های کرم رنگ با طرح کاشی حمام، پرده ی بلند شیری رنگ که نشانه ی پنجره های بلند و اشرافی است، و مبلهایی به رنگ شیری براق و تشکچه های شکلاتی رنگ. این هارمونی قرار است یک خانواده ی مهاجر تازه به دوران رسیده را که خود را نه کاملا ایرلندی و نه کاملا امریکایی حس میکنند در حاشیه ی یکی از شهرهای بزرگ امریکا القا کند. تصور این که در یک چنین فضایی یک مادر معتاد، یک پدر خسیس دائم الخمر، یک پسر دائم الخمر فاحشه باز و پسر کوچکتر که شاعرپیشگی و افسردگی مزمنی در شخصیتش وجود دارد و مبتلا به سل است، زندگی می کنند کاملا بیهوده است. خانواده ی نمایشنامه ی اونیل کلا دستکاری شده است. پدر خانواده با بازی اکبر زنجانپور آدم خیلی سرپا، عادی و خوشحالی است. پسرها اساسا خوشگذران اند و نه گرهدار. مادر هم که نشانه ای از اعتیاد از خود نشان نمی دهد.
لباسها فاقد هویت و جغرافیای امریکایی درام اونیل اند. به طور کلی سنت نمایشنامه نویسی امریکا در قرن بیستم پیوندی ناگسستنی با پدیده ی امریکا و زندگی امریکایی دارد. این در حالی است که زنجانپور یک قدم کوچک هم در مسیر القای جغرافیای رخداد نمایش برنمیدارد. از کت و شلوارهای رسمی و اداری خودمان -فقط به اضافه ی کراوات- استفاده کرده است و لباس قهوه ای رنگ مادر خانواده هیچ هویت جغرافیایی را القا نمی کند. جالب آن که در صحنه ای از نمایش که برادر بزرگ مستانه از شهر به خانه برمی گردد و می گوید "اینجا چرا مثل سرداب مرده شور خونه تاریکه؟"، صحنه کاملا روشن است! از هیچ ابزار صحنه ای که محیط بیرون از خانه را القا کند استفاده نشده است. درک عمومی از فضای محل زندگی این خانواده از سوی کارگردان وجود نداشته است و طبعا به تماشاگر هم انتقال داده نمی شود.
فقدان تحلیل صحیح متن در سراسر اجرا احساس می شود. تکان دهنده ترین لحظه های نمایش به کمدی تبدیل شده است. خدمتکار نمایش که تنها پل ارتباطی این خانواده با جهان بیرون است به یک تیپ لوده ی مسخره تبدیل شده است تا احتمالا تماشاگر خسته نشود! در صحنه ای که پدر خسیس خانواده به جای اسکناس یک دلاری، اسکناس ده دلاری به پسر مسلولش می دهد (پسر از بیماری خود بی خبر است) و پسر جاخورده و می گوید "دکتر هاردی گفته من مردنی ام؟"، به یک صحنه ی کمدی بدل شده. این صحنه در واقع تراژیک ترین صحنه ی نمایش است!
ذره ای درباره ی تعلیل منطقی دیالوگها بازیگران توجیه نشده اند. مثل فرفره دیالوگها را قرقره می کنند. ریتم نمایش آنجا که باید کند باشد تند است و آنجا که باید تند باشد کند است. توضیحات صحنه ای که اونیل در نمایشنامه آورده است نادیده گرفته شده است و ایده ی خلاقه ی تازه ای جایگزینش نشده. میزانسنها در بیشتر صحنه ها فاقد معناست. مادر معتادی که باید تمام روز یک گوشه بنشیند و چرت بزند مدام راه می رود و با لحن بچگانه حرف می زند. و صحنه ی پایانی این نمایشنامه ی ناتورالیستی به یک همسرایی کلاسیک تغییر یافته. موسیقی هم جز یک نقش رمانتیک و تخت برای افزایش حس صحنه های خاطره گویی شخصیتها کاربرد دیگری نمی یابد و اصلا این دریافت رمانتیک در بافت کمیک اصلیترین صحنه های نمایش نوعی دوگانگی ناخوشایند را پدید آورده است.
نکته این است که در هر صورت جای خالی یک دراماتورژ در این اجرا به چشم می خورد. اکبر زنجانپور از سرمایه های پرتجربه ی تئاتر ایران است و دست کم برای ارائه ی یک اجرای در خور خودش و در خور متن اونیل میباید از یک دراماتورژ استفاده می کرد. از همه ی اینها مهمتر این که اصلا معلوم نیست چرا این متن برای اجرا از سوی زنجانپور انتخاب شده است و برای مخاطب ایرانی سال 1387 با این تغییرات یا بدفهمیهای عجیب در متن، قرار است چه تجربه ی صحنه ای یا پیام معنایی دربرداشته باشد.


مطالب مرتبط:

یادداشتی از اکبر زنجانپور درباره ی "سیر روز در شب"

نگاهی به آثار یوجین اونیل از "گوریل پشمالو" تا "سیر روز در شب" نوشته ی رحیم عبدالرحیم زاده

یوجین اونیل، پیامبر شکست و تراژدی/ نورا موسوی نیا

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 11:40 توسط ابوذر کریمی |

 

 

این روزها در سالن اصلی تئاتر شهر نمایش "کلبه ی عمو تم" به کارگردانی، نویسندگی، طراحی صحنه، طراحی نور و طراحی لباس بهروز غریب پور در حال اجراست. یک نمایش بر اساس اقتباسی از رمان مشهور "هریت بیچر استو". ابتدا درباره ی نمایشنامه ی آن درنگی میکنیم. متن این نمایش به هر حال متنی اقتباسی است و طبعا میباید از اقتضائات اقتباس تبعیت کند. پیش از این اقتباس نمایشی دیگری هم در امریکا از این رمان شده است، علاوه بر این که اقتباس آشنای دیگر در ایران، فیلم سینمایی "کلبه ی عمو تم" بوده است که برای مخاطبان نمایش آشناست. اقتباس غریب پور از این رمان اقتباس خوبی نیست. اینکه کارگردانان با وجود نمایشنامه نویسان زبده و زبردست اصرار داشته باشند که متن نمایش را نیز خودشان بنویسند در این مدت بعضا به عادت رذیله ای بدل شده است. دو اقتباس "منیژه محامدی" از "سووشون" و "کوری" را فراموش نکرده ایم.

     شکل دیالوگ نویسی غریب پور فاقد خصلت دراماتیک است علاوه بر اینکه روان نیست. غالبا دیالوگها از محاوره دور شده اند و خصلتی ادبی پیدا کرده اند که با توجه به فضای نمایش مثل دست اندازی برای برقراری ارتباط با مخاطب و برای روانی بازیها عمل میکند. برخی از خطوط داستانی رمان تا نیمه اقتباس شده در میان راه رها شده اند و شخصیتها –به خصوص شخصیتهای منفی داستان- بعد پیدا نکرده اند.

     با وجود کاستیهای متن نباید از حق گذشت که غریب پور در طراحی صحنه و نور سنگ تمام گذاشته است. استفاده از بریده های چوب که دیواری بلند را در انتهای صحنه و دو بال راست و چپ آن میسازد و نیز استفاده از تعداد زیادی گاری که در صحنه میآیند و میروند فضای اجرایی مناسبی را برای ایده های کارگردان به وجود آورده است. یک سکو در میانه ی صحنه که از طریق دو قاب چوبی سفید مشخص میشود در تضاد با رنگ عمومی سیاه –و بعضا قرمز- محتوای ضدنژادپرستانه ی اثر را انتقال میدهد. دو صلیب به اندازه ی قامت متوسط انسان در دو سو به رنگ سیاه که در زمینه ی سیاه گویی به عمد استتار شده اند. و نیز در انتهای مقابل، دری چوبی برای رفت و آمد و نیز در حکم در کلبه ی عمو تم.

     مهمتر از اینها استفاده ی غریب پور از دو بال چپ و راست در دو طرف تماشاگران است که یکی از راههای ورود و خروج بازیگران را شکل میدهد. گاریها از این دو بال میآیند و میروند و برده های پنبه چین در صحنه هایی که نیاز به گاریها نیست در دو خط متقارن روی بالها مینشینند و پنبه ها را درون سبدها رشته رشته میکنند. پنبه و چوب درونمایه ی اصلی طراحی صحنه است که با توجه به آتش سوزی پایان ماجرا هر دو نمادی از آسیب پذیری نظام برده داری است.

     بازیها چندان چنگی به دل نمیزند مگر بازی "نسیم ادبی" در نقش کیسی –که از نیمه ی نمایش ظاهر میشود- و "منوچهر علیپور" در نقش ویلسون –که به ویژه جنس صدای رسایی که دارد بازی اش را تکمیل میکند. در بعضی مقاطع میزانسنها نیندیشیده است و بازیگران گویی به صرف فرامین کارگردان در خطوطی از پیش تعیین شده حرکت میکنند.

     این نمایش نشان میدهد که غریب پور استادی بی بدیلی در شناخت نحوه ی تاثیر عناصر اجرایی بر تماشاگر دارد و این افسوس در نهایت میماند که چرا نگارش نمایشنامه را به شخص دیگری واگذار نکرده است. انتخاب موسیقی سیاهان آمریکا در لابلای صحنه ها درست و بجاست و در صحنه ی پایانی غریب پور تماشاگر را به یک تجربه ی مجازی از جنبشی اجتماعی با محوریت یک زن دعوت میکند. تیزهوشی غریب پور در حرکت معکوس میان پیام آشکار متن و تجربه ای که از اجرای صحنه ی پایانی به تماشاگر القا میکند نکته ی جالب دیگری است که نباید از آن گذشت.

 

 

نگاهی به نمایش "کلبه عموتم" نوشته و کار بهروز غریب‌پور / رحیم عبدالرحیم زاده

نسیم ادبی: امیدوارم نمایش "کلبه ی عمو تم" در سالنهای دیگر هم اجرا شود

معاون فرهنگسرای بهمن: تمام تلاش خود را برای استقبال مخاطبان از نمایش "کلبه عموتم" انجام داده‌ایم

گفت و گو با بهروز غریب‌پور کارگردان نمایش "کلبه عمو تم"

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:37 توسط ابوذر کریمی |

 
Free counter and web stats