تبليغاتX
خُوَرنَق

 

 

تنها نه من

 

تنها نه من، که خواب تو را دیده سالها

تُنگ سفال پنجره ی پامچالها

 

شبها که سارها به هوای تو میپرند

عطر سپیده میچکد از چتر بالها

 

ای کولی بنفشه و آب، ای طلسم خواب!

کوبیده روی نقره و آیینه خالها!

 

گلبرگ سرخ پیرهنت بر مسیر باد

آغوش باز پنجره ها بر زلالها

 

رقص حریر و آینه بر کوچه های ماه

منگوله های زرد و سفید هلالها

 

انگشترت درخشش عریان رازها

در بغچه ات جواب تمام سوالها

 

یک آسمان سوالم و یک دشت انتظار

تنها نه من، که چلچله ها و غزالها

 

در مرتع خروش و جنون، طبل رعدها

در جلگه ی شراب و غزل، رقص یالها

 

تنها نه من، که تُنگ کنار دریچه نیز

در خواب عشق ماند و گذشتند سالها

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 8:34 توسط ابوذر کریمی |

این افشین اسماعیلی شریف مرد شریفی است. اصفهانی. با روحیات کم و بیش روستایی. کمی عجیب. با قریحه ی عجیب شعر. و کارش فیلمبرداری است. من شعرهایش را همان بار اول یا دوم که میخواند حفظمیشوم.این را باید به پای ترکیب کلمات او گذاشت که استادانه در کنار یکدیگر قرار گرفته اند.  او در بزنگاههای زندگی من همواره به طرزی ناخوانده از در وارد شده است! از این نظر دوستی یگانه ای با هم داریم.اخیرا در خانه هنرمندان میزگردی درباره ی روایتشناسی برگزار شده بود. افشین تصویربردار آنمیزگرد بود و من اتفاقی آنجا دیدمش. دیدارهای ما کلا اتفاقی است! یک چارپاره از او خواندید. حالا یک غزل.

 

شبی که...

 

 

شبی که مرد، دل به کوچه باغ خواب بسته بود

دریچه را به روی نور ماهتاب بسته بود

 

ستاره ها یکی یکی تلنگری به در زدند

ولی چه فایده؟ در اتاق خواب بسته بود

 

و صبحدم که آسمان پگاه را به بر کشید

ُربان تیره ای به گوش عکس قاب بسته بود

 

تمام شب برای خویش گریه کرده بود و بعد،

جواب خویش را به سقف با طناب بسته بود

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 20:6 توسط ابوذر کریمی |

 

 

در ایستگاهها

در ایستگاهها همه را میتوان شناخت
آنجا به خیل ثانیه ها ایست میدهند
حتی کنیزکان هراسان باد هم
بر وعده های داده به تو پای مینهند

در ایستگاهها که خطر صدبرابر است
وقتی صدای باد بیاید تو مرده ای
در آرزوی زود رسیدن به خانه ات
خود را دگر به هاله ای از مه سپرده ای

وقتی که آن ستاره ی دنباله دار هم
میایستد، خیال تو آشفته میشود
فریاد میزنی و صدایت گرفته است
"دیوانه است" از تو چنین گفته میشود

در پای دکه های کنار پیاده رو
صندوقهای خالی افتاده روی هم
جز تو هزار تشنه ی ازپانشسته را
آورده اند گیج و هراسان به سوی هم

در ایستگاهها جسدت را نشانده ای
تحقیر میشوی و به مقصد نمیرسی
حتی پیاده رفتن تو جز بهانه نیست
تا چند لحظه خوی بگیری به بیکسی

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 10:59 توسط ابوذر کریمی |

در وبلاگ كانون آفرينش شعر اصفهان
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 10:52 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 2:8 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:55 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:47 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 1:31 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 0:4 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:7 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 14:26 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:57 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:38 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 2:36 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 2:33 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 17:27 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 15:39 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:3 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:49 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:36 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:27 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:20 توسط ابوذر کریمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:11 توسط ابوذر کریمی |

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 1:11 توسط ابوذر کریمی |

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 6:0 توسط ابوذر کریمی |