تنها نه من
تنها نه من، که خواب تو را دیده سالها
تُنگ سفال پنجره ی پامچالها
شبها که سارها به هوای تو میپرند
عطر سپیده میچکد از چتر بالها
ای کولی بنفشه و آب، ای طلسم خواب!
کوبیده روی نقره و آیینه خالها!
گلبرگ سرخ پیرهنت بر مسیر باد
آغوش باز پنجره ها بر زلالها
رقص حریر و آینه بر کوچه های ماه
منگوله های زرد و سفید هلالها
انگشترت درخشش عریان رازها
در بغچه ات جواب تمام سوالها
یک آسمان سوالم و یک دشت انتظار
تنها نه من، که چلچله ها و غزالها
در مرتع خروش و جنون، طبل رعدها
در جلگه ی شراب و غزل، رقص یالها
تنها نه من، که تُنگ کنار دریچه نیز
در خواب عشق ماند و گذشتند سالها
این افشین اسماعیلی شریف مرد شریفی است. اصفهانی. با روحیات کم و بیش روستایی. کمی عجیب. با قریحه ی عجیب شعر. و کارش فیلمبرداری است. من شعرهایش را همان بار اول یا دوم که میخواند حفظمیشوم.این را باید به پای ترکیب کلمات او گذاشت که استادانه در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. او در بزنگاههای زندگی من همواره به طرزی ناخوانده از در وارد شده است! از این نظر دوستی یگانه ای با هم داریم.اخیرا در خانه هنرمندان میزگردی درباره ی روایتشناسی برگزار شده بود. افشین تصویربردار آنمیزگرد بود و من اتفاقی آنجا دیدمش. دیدارهای ما کلا اتفاقی است! یک چارپاره از او خواندید. حالا یک غزل.
شبی که...
شبی که مرد، دل به کوچه باغ خواب بسته بود
دریچه را به روی نور ماهتاب بسته بود
ستاره ها یکی یکی تلنگری به در زدند
ولی چه فایده؟ در اتاق خواب بسته بود
و صبحدم که آسمان پگاه را به بر کشید
ُربان تیره ای به گوش عکس قاب بسته بود
تمام شب برای خویش گریه کرده بود و بعد،
جواب خویش را به سقف با طناب بسته بود
در ایستگاهها
در ایستگاهها همه را میتوان شناخت
آنجا به خیل ثانیه ها ایست میدهند
حتی کنیزکان هراسان باد هم
بر وعده های داده به تو پای مینهند
در ایستگاهها که خطر صدبرابر است
وقتی صدای باد بیاید تو مرده ای
در آرزوی زود رسیدن به خانه ات
خود را دگر به هاله ای از مه سپرده ای
وقتی که آن ستاره ی دنباله دار هم
میایستد، خیال تو آشفته میشود
فریاد میزنی و صدایت گرفته است
"دیوانه است" از تو چنین گفته میشود
در پای دکه های کنار پیاده رو
صندوقهای خالی افتاده روی هم
جز تو هزار تشنه ی ازپانشسته را
آورده اند گیج و هراسان به سوی هم
در ایستگاهها جسدت را نشانده ای
تحقیر میشوی و به مقصد نمیرسی
حتی پیاده رفتن تو جز بهانه نیست
تا چند لحظه خوی بگیری به بیکسی