با الهام از سنگی بر گوری / جلال آل احمد
و
غروب جلال / سیمین دانشور
ابوذر کریمی
گانة یک: سوءتفاهم
لاله و حمید زن و شوهری هستند هر دو نویسنده. زن علاوه بر نویسندگی وکالت میکند. حمید نویسندهای بسیار مطرح است که اخیراً سخنرانیهایی در دانشگاههای مختلف با صبغة سیاسی در شهرستانها انجام داده است. بحران آغازین این گانه، شکایتی است که زنی به نام زلیخا از حمید کرده است، مبنی بر اینکه فرزند نامشروعی که در شکم دارد، از حمید است. روزنامههای رژیم پهلوی این مسئله را به موضوع داغ روز تبدیل کردهاند. دوستان حمید که همه تقریباً از قِبَل او دستی در ادبیات و ترجمه و نقد دارند در بحبوحة این دعوا کجدار و مریز با او ارتباط دارند و تقریباً پرهیز میکنند. لاله وکالت حمید را بر عهده میگیرد و بیگناهی او را در دادگاه ثابت میکند. ضیافتی به شادخواری تبرئة حمید برپا میشود که تمام دوستان نویسنده و ناشر در آن حضور دارند. در پایان ضیافت، وقتی حمید و لاله تنها هستند، لاله به حمید میگوید چندان هم مطمئن نیست که او بیگناه باشد و از حمید میخواهد که حقیقت موضوع را برایش بگوید. حمید که مست است همه چیز را با شوخی برگزار میکند.
گانة دو: سرسام
لاله و حمید بو بردهاند که بچهدار نمیشوند. حمید مرتباً میگوید که بچه نمیخواهد و زندگی همینطور خیلی بهتر است. در واقع موضع حمید به گونهای است که انگار مطمئن است مشکل از جانب لاله است. پس از مراجعه به پزشک مشکل از جانب حمید تشخیص داده میشود. اقوام حمید و لاله هر کدام به شیوههای خودشان از درویش و دعانویس و… برای حل این مشکل بسیج میشوند و تقریباً به آنها هجوم میآورند. از سوی دیگر دوستان خانوادگیشان که از افراد تحصیلکردهاند به نوبة خود هر یک راهنماییهایی میکنند. در این گانه ورود و خروج اقوام و دوستان ـ بعد از آگاهی لاله و حمید از ماجرا ـ به طرزی کاملاً ناواقع گرایانه و شروع است. بایستی افراد از در، دیوار و سقف صحنه، بدون هیچ توجیه رئال وارد بشوند و حرف بزنند. افراد باید از نوشیدنیها و خوردنیهای معتنابهی که داخل صحنه است به حدّ وفور استفاده کنند. لشکری از افراد مختلف و طبقات مختلف اجتماعی و فرهنگی بایستی در صحنه حاضر باشند.
گانة سه: استیصال
کتابهای حمید ـ همه ـ در توقیف وزارت اطلاعات شاه است. آنهایی که مجوز گرفته است یکجا در چاپخانه توسط ساواک خریداری و خمیر شده است. فضای سردی بر زندگی حمید و لاله حاکم است. حمید احساس زیادی بودن میکند، خصوصاً که اجازة تدریسش را ازش گرفتهاند. لاله خوددار است و همین خودداری بیشتر حمید را به این فکر و خودخوری میاندازد که مزاحم است. حمید به لاله پیشنهاد میدهد که میتواند طلاق بگیرد و برود با کسی ازدواج کند که او را مادر کند. لاله اصلاً در این فکرها نیست. دعوتنامهای از طرف یکی از دانشگاههای اروپایی برای حمید میآید و او را برای تدریس به اروپا دعوت میکنند. حمید میپذیرد و میرود.
گانة چهار: رسوایی
حمید بعد از یک سال از سفر اروپا برگشته است. با احمد یکی از دوستانش دربارة غیرقابل تحمل بودن اوضاع ایران حرف میزند. در این اثنا لاله نامهای را که یک زن هلندی برای حمید فرستاده میخواند و متوجه روابط نامشروع و مشروع حمید در اروپا با زنان دیگر میشود. بحث بر سر خیانت بالا میگیرد. حمید از خانه به احمد پناه میبرد و حدیث نفس میگوید. این گانه در بیرون ریختن پیچیدگیهای شخصیت حمید مهم است. حمید در گفتوگوهایش با احمد خودش را از لحاظ شخصیتی استیریپتیز میکند. احمد از سوی دیگر با لاله در تماس است و سعی دارد اوضاع را آرام کند، خصوصاً که اگر این دعوای خانوادگی به جوّ روشنفکری حاکم کشیده شود، برندة اصلی رژیم پهلوی است. در این اثنا حمید در ارتباط با یک گروه پنج نفری از فعالان تندرو چپ روشنفکر دستگیر میشود و به او اتهام جاسوسی زده میشود. حمید تبعید میشود. لاله ساک او را میبندد و بدرقهاش میکند. بعد از چند روز به اصرار احمد لاله هم نزد حمید میرود.
گانة پنج: سترون
حمید در تبعید است، مرتباً مست میکند. از ابتدا تا انتهای این گانه مست است. از تولید مثل حرف میزند. یک مونولوگ کشدار. نمیتواند چیزی بنویسد. خودش را در شرف نابودی میبیند. در عالم مستی به این نتیجه میرسد که بایستی به تنهایی بچهدار شود؛ یعنی خودش خودش را بارور کند. این مونولوگ نهایتاً به جنون حمید ختم میشود. جریان روشنفکری حاکم ابتر میماند.
۱۳۸۰