تبليغاتX
خُوَرنَق

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 4:35 توسط ابوذر کریمی |


با الهام از سنگی بر گوری / جلال آل احمد
و
غروب جلال / سیمین دانشور


ابوذر کریمی


گانة یک: سوءتفاهم
لاله و حمید زن و شوهری هستند هر دو نویسنده. زن علاوه بر نویسندگی وکالت می­کند. حمید نویسنده­ای بسیار مطرح است که اخیراً سخنرانی­هایی در دانشگاه­های مختلف با صبغة سیاسی در شهرستان­ها انجام داده است. بحران آغازین این گانه، شکایتی است که زنی به نام زلیخا از حمید کرده است، مبنی بر اینکه فرزند نامشروعی که در شکم دارد، از حمید است. روزنامه­های رژیم پهلوی این مسئله را به موضوع داغ روز تبدیل کرده­اند. دوستان حمید که همه تقریباً از قِبَل او دستی در ادبیات و ترجمه و نقد دارند در بحبوحة این دعوا کج­دار و مریز با او ارتباط دارند و تقریباً پرهیز می­کنند. لاله وکالت حمید را بر عهده می­گیرد و بی­گناهی او را در دادگاه ثابت می­کند. ضیافتی به شادخواری تبرئة حمید برپا می­شود که تمام دوستان نویسنده و ناشر در آن حضور دارند. در پایان ضیافت، وقتی حمید و لاله تنها هستند، لاله به حمید می­گوید چندان هم مطمئن نیست که او بی­گناه باشد و از حمید می­خواهد که حقیقت موضوع را برایش بگوید. حمید که مست است همه چیز را با شوخی برگزار می­کند.

گانة دو: سرسام
لاله و حمید بو برده­اند که بچه­دار نمی­شوند. حمید مرتباً می­گوید که بچه نمی­خواهد و زندگی همین­طور خیلی بهتر است. در واقع موضع حمید به گونه­ای است که انگار مطمئن است مشکل از جانب لاله است. پس از مراجعه به پزشک مشکل از جانب حمید تشخیص داده می­شود. اقوام حمید و لاله هر کدام به شیوه­های خودشان از درویش و دعانویس و… برای حل این مشکل بسیج می­شوند و تقریباً به آنها هجوم می­آورند. از سوی دیگر دوستان خانوادگی­شان که از افراد تحصیل­کرده­اند به نوبة خود هر یک راهنمایی­هایی می­کنند. در این گانه ورود و خروج اقوام و دوستان ـ بعد از آگاهی لاله و حمید از ماجرا ـ به طرزی کاملاً ناواقع گرایانه و شروع است. بایستی افراد از در، دیوار و سقف صحنه، بدون هیچ توجیه رئال وارد بشوند و حرف بزنند. افراد باید از نوشیدنی­ها و خوردنی­های معتنابهی که داخل صحنه است به حدّ وفور استفاده کنند. لشکری از افراد مختلف و طبقات مختلف اجتماعی و فرهنگی بایستی در صحنه حاضر باشند.

گانة سه: استیصال
کتاب­های حمید ـ همه ـ در توقیف وزارت اطلاعات شاه است. آنهایی که مجوز گرفته است یکجا در چاپخانه توسط ساواک خریداری و خمیر شده است. فضای سردی بر زندگی حمید و لاله حاکم است. حمید احساس زیادی بودن می­کند، خصوصاً که اجازة تدریسش را ازش گرفته­اند. لاله خوددار است و همین خودداری بیشتر حمید را به این فکر و خودخوری می­اندازد که مزاحم است. حمید به لاله پیشنهاد می­دهد که می­تواند طلاق بگیرد و برود با کسی ازدواج کند که او را مادر کند. لاله اصلاً در این فکرها نیست. دعوتنامه­ای از طرف یکی از دانشگاه­های اروپایی برای حمید می­آید و او را برای تدریس به اروپا دعوت می­کنند. حمید می­پذیرد و می­رود.

گانة چهار: رسوایی
حمید بعد از یک سال از سفر اروپا برگشته است. با احمد یکی از دوستانش دربارة غیرقابل تحمل بودن اوضاع ایران حرف می­زند. در این اثنا لاله نامه­ای را که یک زن هلندی برای حمید فرستاده می­خواند و متوجه روابط نامشروع و مشروع حمید در اروپا با زنان دیگر می­شود. بحث بر سر خیانت بالا می­گیرد. حمید از خانه به احمد پناه می­برد و حدیث نفس می­گوید. این گانه در بیرون ریختن پیچیدگی­های شخصیت حمید مهم است. حمید در گفت­وگوهایش با احمد خودش را از لحاظ شخصیتی استیریپ­تیز می­کند. احمد از سوی دیگر با لاله در تماس است و سعی دارد اوضاع را آرام کند، خصوصاً که اگر این دعوای خانوادگی به جوّ روشنفکری حاکم کشیده شود، برندة اصلی رژیم پهلوی است. در این اثنا حمید در ارتباط با یک گروه پنج نفری از فعالان تندرو چپ روشنفکر دستگیر می­شود و به او اتهام جاسوسی زده می­شود. حمید تبعید می­شود. لاله ساک او را می­بندد و بدرقه­اش می­کند. بعد از چند روز به اصرار احمد لاله هم نزد حمید می­رود.

گانة پنج: سترون
حمید در تبعید است، مرتباً مست می­کند. از ابتدا تا انتهای این گانه مست است. از تولید مثل حرف می­زند. یک مونولوگ کشدار. نمی­تواند چیزی بنویسد. خودش را در شرف نابودی می­بیند. در عالم مستی به این نتیجه می­رسد که بایستی به تنهایی بچه­دار شود؛ یعنی خودش خودش را بارور کند. این مونولوگ نهایتاً به جنون حمید ختم می­شود. جریان روشنفکری حاکم ابتر می­ماند.

۱۳۸۰

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 17:15 توسط ابوذر کریمی |

ترجمه ی غلامرضا صراف

 

Reza_saraf54@yahoo.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 4:3 توسط ابوذر کریمی |

ترجمه­ی غلامرضا صرّاف

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:1 توسط ابوذر کریمی |